وقتی مو هولمن 20 سال پیش به بالای کوه صعود کرد، ابرهای زرد کثیف و مه آلودی را دید که در سراشیبی جاده اش پخش شده بودند. سریع ماشین را ترمز کرد و روی سوئیچ ضربه زد تا دریچه هوا بسته شود. هولمن این قطعه زمین در آلبرتای شمالی را بهتر از اکثر کشاورزان محلی می دانست و نمی توانست چشمانش را باور کند. ابر گاز اسیدی فقط می تواند از یک مکان بیاید، یعنی یک چاه، نزدیک به هشت کیلومتر.
هولمن که متوجه شد از ابرها دوری می کند، از ماشین پیاده شد و به سمت صندوق عقب رفت تا دوربین دوچشمی خود را بیاورد. نسیمی گاز را به سمت شرق وزید و هنگامی که تعمیرکار باتجربه نفت دوربین دوچشمی خود را در باد باد آموزش داد، زمان کافی داشت تا آن را ببیند که به سمت دسته ای از غازها می رود که در میان گروهی از مزارع کشاورزان، علف سبز پراکنده شده بودند. وقتی از آنها سبقت می گیرد، هر پرنده ای سقوط می کند و بیشتر پرندگان وقت ندارند منقار خود را از روی زمین بلند کنند، چه برسد به تلاش برای پرواز.
در 5 فوریه 2001، مرد جوانی در فورت سنت جان، به نام رایان استرند، 175 پوند و شش فوت قد داشت و مانند یکی از پرندگان بدبخت به زمین افتاد. او در سن 25 سالگی تنها 11 ماه در آخرین تماس دوران کوتاه کاری خود کار کرد. این تماس از سوی تاد تامپسون، اپراتور اتاق کنترل شرکت منابع طبیعی کانادا، مستقر در کلگری، انجام شد. تماس او را به محل چاه برد. فقط پنج ماه پیش یک نشت گاز اسیدی کنترل نشده رخ داد. سر اپراتور وارد چاه شد. تاریکی در غروب اواخر سپتامبر جمع شد.
این چاه در نزدیکی بیوک کریک قرار دارد، انبوهی از خانههای متروکه که توسط مغازههای معمولی و حیاطهای ماشینهای قدیمی گلآلود لنگر انداختهاند. همچنین نزدیک به ذخیرهگاه بلوبری است که یک جامعه بومی در پایین درهای شیبدار است. وقتی گاز اسیدی خارج از کنترل نشت می کند، اینجا واقعاً جای اشتباهی است: گاز سنگین تر از هوا است و غرق می شود.
هنگام بازدید از این منطقه حفاظت شده، با چشمان خود فهمیدم که چرا ساکنان آن در ترس زندگی می کنند. در چندین مکان، مانیتورهای الکترونیکی بالای برجهای مرتفع مینشینند و هوا را مسدود میکنند. وقتی گاز اسیدی شناسایی شد، زنگ هشدار به صدا در می آید و مردم به سرعت وارد وسایل نقلیه، از جمله کامیون های اهدایی CNRL می شوند. در زمینهای بالای ذخیرهگاه، گاهی اوقات چون شرکتهای انرژی در جهت سوزاندن گاز اسیدی میوزند تا فشار خط لوله را کاهش دهند، گاهی شعلههای سوزان از دودکش ساطع میشود. آن دودکشها و کمپرسورهای اطراف مانند جتهایی بود که روی باند فرودگاه فریاد میزدند و به برخی از مردم محلی احساس میکردند که در یک منطقه جنگی زندگی میکنند. اینجا جایی است که به آن بیروت کوچک می گویند.
تامپسون در یادداشت های خود در آن شب ثبت کرد که استرند را در ساعت 21:58 به چاه فرستاد. استرند قصد داشت پلاگین هیدراتی را که خط لوله را مسدود کرده بود، گاز طبیعی و آب منجمد شده را پاک کند و پمپ چاه را به زور خاموش کند. جک نفت یا گاز طبیعی را از چاه استخراج می کند و آن را به خط لوله ای انتقال می دهد که منابع سوخت فسیلی BC را به جنوب منتقل می کند. هنگامی که انسداد هیدرات ایجاد می شود، معمولاً خاموش می شوند. بیش از یک ساعت بعد، در ساعت 22:58:31، تامپسون اولین مورد از دو نشت گاز ترش را در محل چاه ثبت کرد. قبل از اینکه تمام مکالمه متوقف شود، استرند وقت داشت که «من به کمک نیاز دارم. به کمک نیاز دارم».
تنها نگرانی برای "متعصبان" مانند کشاورز آلبرتا و ناوشکن محکوم چاه گاز وایبر لودویگ، نشت گاز ترش به یک نگرانی فزاینده برای ساکنان شمال شرقی بریتیش کلمبیا تبدیل شده است. جوانانی مثل ترند هر روز آسیب می بینند. هر سال حداقل ده ها نشت بالقوه کشنده رخ می دهد. اگرچه آمار موثقی در مورد کارگرانی که در اثر گاز اسیدی «سقوط» شدهاند وجود ندارد، اما مصاحبه با کارگرانی که مدتهاست به کار انرژی مشغول بودهاند نشان میدهد که این وضعیت بسیار رایجتر از آن چیزی است که صنعت و دولت استانی مایل به اعتراف هستند.
خوشبختانه، نشت بسیار کمی در مناطق دور افتاده و دور از جامعه گزارش شده است. یکی از این رویدادها مربوط به شرکت خدمات گاز Westcoast مستقر در کلگری است که اکنون بخشی از Duke Energy است. در روز ویکتوریایی سال 2000، یک گاز سمی تماشایی سه تا پنج میلیون فوت مکعبی در فورت سنت جان منتشر شد. در اتمسفر شمال، اگر نشت در مکانهای دیگر نزدیک شبکه گسترده چاههای نفت و خطوط لوله در شمال بریتیش کلمبیا، مانند چتویند، داوسون کریک، فورت نلسون یا فورت سنت جان رخ میداد، ممکن است صدها نفر از خوشگذرانیهای تعطیلات مرده باشند. ، چین همین امر در مورد 243 ساکن شیائویانگ نیز صدق می کند. در دسامبر 2003، یک چاه گاز ترش ترکید. در "منطقه مرگ" که مقامات چینی بعداً آن را 25 کیلومتر مربع نامیدند، 9000 نفر دیگر زخمی شدند و 40000 نفر مجبور به ترک خانه های خود شدند.
در عین حال، این داستانهای هشداردهنده درباره مرگ دو مرد جوان در یک انبار نفت بریتیش کلمبیا بر خطرات نهفته در روند دیوانهوار این استان برای دو برابر کردن تولید نفت و گاز تاکید میکند. همانطور که در وب سایت وزارت انرژی و معادن آمده است، اکتشاف و تولید نفت و گاز طبیعی بزرگترین تولید کننده منابع طبیعی درآمد مستقیم در بریتیش کلمبیا است و حزب لیبرال "متعهد به گشایش در برابر هر منطقه و جامعه ای است. در استان.» این ثروت را با ارائه یک "محیط نظارتی ساده شده" به دست آورید. به نظر می رسد باید توجه ویژه ای شود که چه مقرراتی برای این روان سازی در نظر گرفته شده است.
"لاک پشت" همان چیزی است که دانش آموز دبیرستان رایان استرند او را صدا می کند. دقیقاً به این دلیل است که او مخالف نام خود است که این نام مستعار حفظ شده است. ترودی، مادر رایان، گفت که پسری که بالای سر او مینشیند هرگز روی مبل جلوی لوله دراز نمیکشد. او همیشه فعال بود و بیشتر انرژی خود را صرف هنر کرد. او تمام پردازش های گرافیکی سالنامه دبیرستان خود را به پایان رسانده است. نقاشیهای او در مشاغل محلی آویزان شدهاند و بسیاری از آنها حاوی عناصر عجیب و غریبی هستند که آنها را به عنوان آثار او نشان میدهد. جزئیات تاریکی در شب مرگ او ظاهر شد و آثار هنری او مرگ او را تایید کرد.
ساعت 3 بامداد، ترودی با زنگ تلفن از خواب بیدار شد و وقتی پلیس درباره تصادف به او گفت ترسش بیشتر شد. آیا او مادر رایان استرند است؟ آیا پسرش روی پشت ساق پاش خالکوبی دارد؟ وقتی ترودی این سوالات را شنید، فهمید که رایان رفته است. او هرگز به افسر پلیس بیصورت نگفت که این خالکوبی لاکپشتی را به تصویر میکشد که کوسهها و ماهیهای دیگر سرگردان روی آن هستند و در گنج خانه، یک لیتر شیر 2 درصد با طلا حک شده است. این طرح رایان است.
مرگ رایان در کمیته غرامت کارگران جنبش آگاهی ایمنی در بریتیش کلمبیا برجسته شد. با این حال، تحقیقات توسط جورجیا نائومان نشان داد که برخی از جزئیات نگران کننده در مورد مرگ رایان و شرایط کار در فیلم انرژی بریتیش کلمبیا، در تحقیقات WCB در مورد مرگ رایان یا حکم تحقیقاتی سازمان پزشکی قانونی بریتیش کلمبیا شامل هیچ. انتشار هر دو گزارش بیش از دو سال طول کشید، اما هیچ کدام به نشت قبلی و بالقوه کشنده ای که پنج ماه پیش در محل چاه رخ داد اشاره نکردند. این واقعیت تنها زمانی آشکار شد که استرایت فهرستی از نشت گاز ترش را از کمیسیون نفت و گاز بریتیش کلمبیا (تنظیم کننده صنعت انرژی استان) درخواست کرد. اپلیکیشن خرداد از سال 1378 تاکنون 73 لیست جداگانه از نشت گاز ترش تولید کرده است که 6 مورد آن در همان منطقه ای که به مقصد رویان رسیده است رخ داده است. شایان ذکر است که این لیست کامل نیست زیرا شامل هیچ گونه نشتی از چاهی که رایان در آن جان باخته است، از جمله چاهی که او را کشته است، نمی باشد. اگر این رویدادها در نظر گرفته شود، تقریباً 11 درصد از نشت گاز اسیدی بالقوه کشنده گزارش شده به OGC در نزدیکی بیوک کریک رخ داده است.
وقتی به او گفتند که آمار او حاوی حوادثی در مورد مرگ رایان نیست، OGC یک کپی از "گزارش انفجار و مرگ" را در اختیار نیروی مستقیم قرار داد که شامل یک نسخه از گزارش به وزیر انرژی و معدن، ریچارد نو ایفلد بود. در این یادداشت آمده است: «گاز طبیعی کنترل نشده قبلاً در 31 شهریور 1379 از این چاه رها شده بود.
در ادامه این جلسه گفت: به نظر نمی رسد ارتباطی بین این حادثه و این حادثه وجود داشته باشد. این یکی از انواع تأسیساتی است که به طور معمول توسط بازرسان انطباق و اجرای قانون کمیسیون نفت و گاز بازرسی می شود. این چاه در شهریور 1379 بود. بازرسی ها در 5 و بلافاصله پس از تخلیه در 22 سپتامبر 2000 انجام شد. هیچ نقصی در این دو مکان مشاهده نشد. زمان وقوع حادثه قابل پیش بینی است.»
با توجه به سمی بودن گاز اسیدی سمی، WCB شرکت را ملزم می کند که در صورت وقوع نشت به آن اطلاع دهد. با این حال، تیم ناروتو متوجه شد که در پنج سال گذشته، WCB فقط 5 بار اعلانهای چنین حوادثی را دریافت کرده است. تفاوت آشکاری بین دادههای OGC و WCB وجود دارد که نشان میدهد تنظیمکنندهها به شدت نشت را ثبت نکردهاند. این شرکت همچنین به طور منظم به همه آژانس های مربوطه گزارش نمی دهد. علاوه بر این، در پنج سال قبل از تاسیس OGC در سال 1999، کمتر از پنج اداره استانی مسئول جمع آوری داده های نشت یکی از سمی ترین مواد شناخته شده بودند. عجیب است که طرح اورژانس استان برای هماهنگی واکنش اضطراری در میان آنها نیست. PEP فقط نیاز به گزارش از آوریل امسال دارد.
همه اینها کاملاً در تضاد با اقدامات پیشگیرانه ای است که توسط دولت استانی در سال های اخیر برای مقابله با تهدیداتی که ساکنان کلونا، باریل، لیلوئت و سایر جوامع با آن مواجه هستند، که به دلیل آتش سوزی های گیج کننده ای است که به جنگل های سرپوشیده می رسد. به مردم در آن جوامع گفته شد که وقتی خانههایی با آتشسوزی آشکار در نزدیکی خانههایشان بود، وسایل خود را جمع و آماده فرار کنند. اما در شمال شرقی، یک ابر گاز سمی نامرئی یا تقریبا نامرئی می تواند در عرض چند میلی ثانیه شما را غرق کند و حتی افرادی که از آن استفاده می کنند به نظر نمی رسد که تمام حقایق مربوطه را بدانند.
اگر رایان استرند متوجه می شد که نشت گاز اسید تنها پنج ماه قبل از مرگ بیوک کریک رخ داده است، در هیچ کجای صفحه گزارش WCB منعکس نمی شود. این از طریق آزادی اطلاعات درخواست شده، یا قضاوت در خدمت پزشکی قانونی است. اگر میدانست، شک میکرد که آیا قبل از آسیبدیدگی، یک نسخه پشتیبان میخواست. یا اینکه به جای گذاشتن آن در کابین کامیون، فقط چند متر دورتر از جایی که قرار است بمیرد، «دستگاه تنفس مستقل» - پوشیدن ماسک محکم و تامین هوا - را انتخاب کند.
همه گازهای طبیعی در بریتیش کلمبیا اسیدی نیستند، اما بیشتر آنها اسیدی هستند. جالب ترین جزء گاز سولفید هیدروژن یا H2S است. غلظت H2S تنها 500 قسمت در میلیون می تواند باعث فلج و سردرگمی تنفسی شود. اگر به سرعت بهبود یابید، کسانی که توسط گاز ترش زمین می خورند در عرض چند دقیقه خفه می شوند و می میرند.
Moe Holman 68 ساله به مدت 45 سال در صنعت انرژی در شمال بریتیش کلمبیا و آلبرتا کار کرده است. او دو بار با گاز سمی سرنگون شد، یک بار در ارتفاع 10 متری از نردبان یک کارخانه گاز طبیعی در آلبرتا. او همچنین شاهد حمله به همکاران بسیاری بود. زمانی که هولمن به کلگری رسید، مدتی شرح داد. او در نزدیکی Chetwynd کار می کرد و مردی را دید که در حال عبور از یک وانت وانت بود و برای رفتن به سرازیری آماده می شد.
هولمن به یاد آورد: "من صدای بوق کامیون را شنیدم." "من دقیقا می دانستم که چیست. من و آن مرد دیگر پنهان شده بودیم. ما یک اسنیفر (مانیتور H2S) را با خود حمل کردیم و شناسایی شدیم. از طریق سیستم گرمایشی وارد کامیون آن مرد شد و او را سرنگون کرد. بیرون، به جلو روی فرمان افتاد و بدنش به بوق برخورد کرد. به سمت کامیون آمدیم، او را هل دادم و او را به بالای کوه بردم. من ماسک زده بودم و او آمد.
وحشتناک ترین جنبه عملیات نجات اتفاقی است که هنگام زنده شدن کارگران سرنگون شده رخ داد. هولمن گفت: «این افراد اغلب وقتی می آیند بسیار خشن هستند. شما فکر می کنید فردی که بیرون آمده اید همان کسی است که باعث رنج شما شده است." و اگر داخل گیاه باشد، واقعاً یک حشره است. واقعا بد است. ... زیرا آنها اغلب شروع به صعود می کنند و زمان سقوط آنها بسیار کوتاه است.
کربی پورنل یک کارگر طولانی مدت در کارخانه گاز طبیعی مک ماهون در نزدیکی تیلور در شمال شرقی بریتیش کلمبیا است. در سال 1974، یک کمپرسور در یک خط لوله گاز طبیعی درپوش بالایی داشت. زیر فشار زیاد منفجر شد و در معرض گاز سمی قرار گرفت. محتوای H2S به 40000 ppm می رسد. پورنل به یاد آورد که قبل از قطع برق دور خود چرخید. وی در گفتوگوی تلفنی گفت: شما برای مدتی در ریهها نفس میکشید و خون جذب و وارد مغز میشود و مرکز تنفسی را فلج میکند و به یکباره از هوش میروید. خوشبختانه سر پورنل به یکی برخورد کرد. درب باز شده. او سقوط کرد و توسط کارگر دیگری پیدا شد و او را با خود کشید. این به خودی خود یک کار خطرناک است، زیرا اغلب این نجات دهندگان غریزی هستند که به طور غریزی عمل می کنند و تسلیم سم می شوند.
کارگران گاز طبیعی و صاحبان زمینهای نزدیک چاهها مدتهاست بر این باور بودند که حتی سطوح پایین H2S خطراتی برای سلامتی به همراه دارد. در اواخر ژوئن سال جاری، محققان دانشگاه کلگری مطالعهای را منتشر کردند که نشان میداد قرار گرفتن طولانیمدت در معرض سطوح پایین سولفید هیدروژن، حافظه حیوانات را ضعیف یا از بین میبرد.
هولمن گفت که کارگران کارخانه فرآوری طولانی مدت ممکن است حس بویایی خود را از دست بدهند یا رنگین کمان را در اطراف لامپ های رشته ای ببینند. به زودی پس از آن، چشمان آنها ممکن است احساس کنند که با کاغذ سنباده صیقلی شده اند. هولمن برای خلاص شدن از شر این اسکراب گفت که او و دیگران از شیر تغلیظ شده برای شستشوی چشمان خود استفاده کردند. لبخندی زد و گفت: شیر معمولی خوب کار نمی کند. میخک بهتر از آلفا است.» هولمن همچنین گفت که سردرد شدید پشت جمجمه او نیز به دلیل قرار گرفتن در معرض گاز اسید بوده است.
هولمن گفت که اگر کسی در یک فیلم انرژی کار کند، زندگی کند یا سفر کند، یک چیز را باید به خاطر بسپارد و آن جهت باد است. "و من واقعی هستم." بعد از دیدن غازها که در حال سقوط بودند، هرگز این درس را فراموش نکرد.
بزرگترین نگرانی ترودی استرند این است که رایان در حین رفت و آمد تصادف کند، نه در محل کار. او احساس کرد که او نسبتاً امن است. او گفت که دیدگاه فعلیاش پس از سالها کار در دفتر فورت سنت جان پترو-کانادا شکل گرفت، جایی که او و دوست دخترش در منشیگری مشترک بودند و راز را به رایان گفتند. لنز در تابستان در غول انرژی کانادایی کار می کرد.
رایان در سن 21 سالگی خود را در یکی از بزرگترین شرکت های فیلم، واقع در منطقه جدنی، دو ساعت در شمال فورت سنت جان، یافت. او از تعمیر و نگهداری به کار بر روی واحدهای پمپاژ و کمپرسورها پیشرفت کرد و در طول مسیر دوره های ایمنی را گذراند. شایان ذکر است که دو سال بعد، کارگران میدان جدنی پترو-کانادا با موفقیت به اتحادیه پیوستند و به گروه منتخبی متشکل از 300 کارگر تحت پوشش قرارداد جمعی BC پیوستند. اما چون رایان قرارداد را امضا کرد، او را رها کردند. شغل بعدی او یک کارگر قراردادی برای CNRL است.
رایان تنها 11 ماه برای شرکت کار کرده بود که در 5 فوریه 2001 از دو دقیقه تا ساعت 10 شب به بیوک کریک ولهد فرستاده شد.
تحقیقات WCB نشان داد که پمپ در سایت به دلیل مسدود شدن هیدرات در خط لوله خاموش شده است. این انسداد شامل مولکول های گازی است که در دماهای پایین و فشار بالا در یخ به دام افتاده اند. آنها بسیار رایج هستند، در واقع، تنها 12 ساعت قبل از بازدید رایان از آنجا، خط تولید را در همان محل چاه مسدود کرد. برای اینکه گاز دوباره در دمای 20- درجه سانتیگراد جریان یابد، رایان باید دوشاخه را حل کند. انجام این کار شامل یک روش نسبتاً خشن است، که در آن یک شلنگ از درگاه اگزوز پیکاپ او کشیده میشود و با پارچهای دور محوری که در آن دوشاخه مشکوک قرار دارد پیچیده میشود. سپس، رایان به کامیون بازگشت و در حالی که موتور در حالت آزاد بود، گیره لوله را به دریچه گاز فشار داد تا موتور شتاب بگیرد و شیلنگ ها و لوله ها گرم شود.
هنگام بازگشت به اتاق کنترل CNRL، تاد تامپسون به رایان گفت: "می دانی که او از طرف من بسیار واضح است، عاقبت شما چگونه است؟"
سپس رایان کلید موسوم به Presco-Dyne را ریست می کند که یک وسیله ایمنی است که در صورت تغییر فشار ناگهانی جک پمپ را به طور خودکار خاموش می کند. سپس پمپ را دوباره راه اندازی کرد. دو دقیقه بعد پمپ دوباره افتاد. هنوز چیزی گوشی را مسدود کرده است. گزارش WCB آنچه را که بعدا اتفاق افتاد خلاصه کرد.
شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه استرند سپس شیر جداسازی زیر کلید Presco-Dyne را بست، فشار بین شیر ایزوله و سوئیچ را آزاد کرد و پایه پمپ را در ساعت 22:57 دوباره راه اندازی کرد.
چیزی که رویان نمی دانست این بود که در بخش کوتاه خط لوله، یک یا چند شاخه هیدرات دیگر هنوز در خط تولید بودند. بدتر از همه، جک دوباره راه اندازی شد در حالی که Presco-Dyne خاموش بود. پمپ پرقدرت فقط یک دقیقه و نیم طول کشید تا فشار را تا نقطه ترکیدگی افزایش دهد. هنگامی که پوششی که برای جلوگیری از انفجار طراحی شده است مسدود می شود، از نیروی کافی برای فرورفتن کناره های کامیون رایان استفاده می کند. بررسیهای بعدی نشان داد که کلاهک جلوگیری از فوران «عمدتاً به این دلیل که رزوههای روی کلاهک انتهایی به شکل صحیح ماشین کاری نشده بودند» شکست خورد، و چون کلاه به درستی وارد نشده بود، کار رایان نبود.
پس از اینکه گیزبرشت از تامپسون تماس گرفت، جری گیزبرشت، اپراتور کارخانه گاز قراردادی، چند دقیقه طول کشید تا به رایان برسد. بر اساس گزارش WCB، گیزبرشت نقابدار رایان را "روی زمین دراز کشیده و تقریباً به طور کامل در یک مایع بسیار چسبناک مدفون شده است." قرائت H2S در محل چاه بسیار فراتر از سطح کشنده، حدود 100000 قسمت در میلیون بود. بعد از اینکه گیسبرشت او را کشید و تمام تلاشش را کرد تا صورت رایان را پاک کند، تامپسون را به آمبولانس فراخواند. زمانی که گیزبرشت احیای قلبی ریوی را بر روی رایان انجام داد، تامپسون سوار آمبولانس به محل حادثه شد. هنگام رانندگی، پرسنل شرکت را پخش کرد و به آنها گفت که به ساکنان محلی هشدار دهند. رایان هرگز به هوش نیامد. جسد بی جان او به یک آمبولانس در بزرگراه آلاسکا منتقل شد. در اوایل صبح روز 6 فوریه، او در بیمارستان فورت سنت جان مرده اعلام شد.
یک ماه بعد، در یک جاده زمستانی تنها در خارج از فورت نلسون، مرد جوان 20 ساله دیگری در چاه نفت در بریتیش کلمبیا جان باخت. اسمش هم رایان است. رایان گورتزن. وضعیت پس از مرگ او بسیار متفاوت از وضعیت استرند است، اما آنها جنبه خطرناک دیگری از کار در شمال را برجسته می کنند: وسوسه پول، انگیزه آنقدر قوی است، مردم فراتر از حد طبیعی امنیت شخصی کار می کنند و در نتیجه آنها را به خطر می اندازند. ایمنی خود و دیگران با
گورتزن یک پسر دشت نشین است که در هامیوتا، شهر کوچکی در منیتوبا، بزرگ شده است. او مانند بسیاری از مردم از دبیرستان فارغ التحصیل شد و هیچ چیز نمی دانست. مادرش، پنی گورتزن، در نامهای به Straits Direct Mail به یاد میآورد: «او در آن زمان در یک گروه راک بازی میکرد و کار دیگری جز این انجام نداد.» من در مورد احزاب و او بسیار واضح بودم. از فقدان مسئولیت احساس خستگی کنید و کاملاً بر مسئولیت مقابله با تلاش های خود برای تربیت فرزندان تأکید کنید.»
پتونیا و همسرش رودی شش فرزند دارند. او در یک مصاحبه تلفنی به استرایت گفت که تقریباً تمام کارهای تربیت فرزندان به پنی واگذار شد، زیرا 14 سال پیش، رودی ترجیح داد منیتوبا را ترک کند و در یک چاه نفت در بریتیش کلمبیا کار کند. سال گذشته درآمد رودی باکس آفیس حدود 120000 دلار بود. این مبلغ هنگفتی برای خانواده است، اما برای رودی هزینه دارد. او معمولاً 400 ساعت در زمستان کار می کند و هر سال فقط چند هفته در خانه می ماند. پسر بزرگ گلزن، تراویس، جذب وعده کار شد و راه پدرش را دنبال کرد. پنی فکر می کند این نیز راه درست رایان است.
پنی به یاد می آورد: «رایان نمی خواست برود. او نمی خواست دوست دخترش آندریا را ترک کند. اما پنی ادامه داد: «او تصمیم گرفت که برود چون میخواست مقداری پول دربیاورد و سپس به آندریا بازگشت تا به کالج برود.»
او در 2 ژانویه 2001 خانه را ترک کرد. او 19 ساله است. او در عرض سه ماه پس از شش ماه، کمتر از 20 ماه خواهد مرد.
رایان نقش «ماشگر» را ایفا کرد و به همراه پدرش سوار بر کامیون به محل حفاری رفت و در آنجا تجهیزات را جدا کرد، آن را روی کامیون بار کرد و آن را بست.
در اکثر چاه های نفت، زمین در نیمه های شب و در زمستان یخ می زند و شرکت می تواند با سهولت بیشتری تجهیزات سنگین مورد استفاده برای اکتشاف، حفاری و مهندسی خط لوله را جابجا کند و کار بسیار شلوغ است. مانند پدر و برادرش، کار بدنی طولانی رایان باعث شد که او خوابش را از دست بدهد و احساس خستگی کامل کند. اما بر خلاف آنها، خستگی او شامل "طلسم" است: زمان مسابقه و ریتم نامنظم قلب. این طرح همچنان در جریان بود. در 16 مارس، رایان از ضربان قلب شکایت کرد و به اورژانس در فورت نلسون مراجعه کرد.
آنچه او به دکتر گفت به وضوح به بث لارکومب، پزشکی قانونی بریتیش کلمبیا علاقه مند بود. او در تحقیقات بعدی در مورد مرگ رایان اشاره کرد که او به پزشک گفته است که در دو هفته گذشته، 263 ساعت کار ثبت شده است - تقریباً 19 ساعت در روز، هر روز، به مدت 14 روز متوالی. اما انگیزه کار به قدری قوی بود که رایان از انجام یک تمرین 24 ساعته نظارت بر قلب در فورت نلسون خودداری کرد و در عوض ترجیح داد دوباره به پدر و برادرش بپیوندد.
دو هفته بعد، درست پس از اینکه او و پدرش زنجیر لاستیک های کامیون را باز کردند، رایان قفسه سینه او را گرفت و به داخل کابین افتاد.
در گزارش لارکومب و گزارش بعدی وزارت منابع انسانی و توسعه کانادا (به دلیل ماهیت بین استانی تجارت، آژانس های فدرال، نه WCB، صلاحیت رسیدگی به این پرونده را دارند)، در صفحه کارفرمای رایان، Streeper Petroleum. و Contracting Ltd.، مشخص شد که فقط ابتدایی ترین طرح تخلیه اضطراری کارکنان را دارد. وقتی رایان ورشکست شد، شرکت با بیمارستان عمومی فورت نلسون تماس گرفت و پس از اینکه بیمارستان شماره تلفن را ارائه کرد، با خدمات آمبولانس بریتیش کلمبیا تماس گرفت.
نبود اطلاعات مشخص در مورد مکان دقیق گورتزنز، استریپر را از ارائه اطلاعات لازم برای اعزام اولین هلیکوپتر از دو هلیکوپتر برای یافتن رایان باز داشت. این بالگرد بیش از دو ساعت بدون یافتن محل حادثه پرواز کرد. با تبدیل شدن دقیقه به ساعت، هلیکوپتر دوم فراخوانده شد، رایان به صحنه نزدیکتر شد. اما در آن زمان دیگر خیلی دیر شده بود. در آن زمان، رودی و تراویس انرژی و انرژی زیادی را برای CPR رایان در عرض چند ساعت پس از رفع نقص تجهیزات توسط شرکت صرف کردند. احیای قلبی ریوی ادامه یافت، اما توسط پزشک در فورت نلسون متوقف شد و گفت که رایان سه ساعت پس از تحمل آخرین طلسم کشنده درگذشت.
بعداً کالبد شکافی نشان داد که رایان به دلیل کاردیومیوپاتی تشخیص داده نشده (در واقع یک قلب بزرگ شده) درگذشت. شرط این است که با مجهولات وارد میدان نبرد شود.
به گفته ویکتور هاکل، استاد بالینی پزشکی در دانشگاه بریتیش کلمبیا و متخصص قلب و عروق که در کاردیومیوپاتی تخصص دارد، در بدن انسان عادی، بدن با تولید آدرنالین و سایر مواد شیمیایی به استرس فیزیکی و خستگی پاسخ می دهد. آنها می توانند خستگی را تحریک کنند، در برابر خستگی مقاومت کنند و به جز افزایش اندکی فشار خون، نسبتاً بی ضرر هستند. اما در افراد مبتلا به کاردیومیوپاتی، همان مواد شیمیایی ممکن است ریتم های عجیب قلب را بدتر کند. وی در گفتوگوی تلفنی به دایرکتنیوز گفت: مطمئنم این کودک بیچاره به بیماری کاردیومیوپاتی مبتلاست که ربطی به کار ندارد. و مرگ او احتمالاً با کار بیش از حد تسریع شده است.» به عبارت دیگر، او ممکن است قبلاً وارد قبر شده باشد.
بر اساس اطلاعات منتشر شده توسط BC WCB، در پنج سال منتهی به سال 2003، 2103 نفر در صنایع انرژی و معدن در بریتیش کلمبیا مجروح و کشته شدند. آمار برای هر دو گروه بندی شده است، بنابراین دشوار است که فقط آنچه را می توان به بخش انرژی نسبت داد، اما بسیار زیاد است. در همین دوره، پرداختی به کارگران آسیب دیده و بازماندگانی که در این صنعت جان باختند، بالغ بر 86.5 میلیون دلار بود. در 55 مورد نیز مواد سمی از جمله گازهای اسیدی تلفات جانی به همراه داشته است. حداقل در یکی از این موارد (مسمومیت با گاز اسیدی در سال 2003 اتفاق افتاد) یک کارگر نگون بخت آنقدر مجروح شد که 280 روز کارش را از دست داد.
در مرگ هایی که در شرف مرگ هستند، هر دو رایان در حال تحقیق در موسساتی مانند WCB، Coroner Service of British Columbia و HRDC هستند. آنها فقط روی یک سری شرایطی تمرکز می کنند که منجر به مرگ می شود. در مورد رایان استرند، قرار دادن سوئیچ در حالت خاموش و تجهیزات مکانیکی ضعیف از عوامل اصلی مرگ وی در نظر گرفته شد. در مورد رایان گورتزن، HRDC و خدمات پزشکی قانونی به وضوح فاقد یک طرح تخلیه اضطراری موثر بودند. پزشکی قانونی همچنین خاطرنشان کرد که مرکز حقوق بشر هر 12 تا 36 ماه یکبار کارفرمایان را بازرسی می کند، اما در 12 سال گذشته هیچ پرونده بازرسی پیدا نشده است.
این جزئیات آشکارا دغدغه پنی گورتزن و ترودی استرند است. با این حال، این دو زن از مشکلات بزرگتری که در پس مرگ پسرشان وجود دارد، ناراحت می شوند. چگونه جوانان به مدت 19 روز با تجهیزات حاوی موادی کار می کنند که باعث مرگ آنها و همکارانشان می شود؟ چه خبر است؟ چگونه یک مرد جوان را شبانه تنها بفرستیم تا یک مشکل بالقوه مرگبار را در چاهی حل کند که قبلاً به طور خطرناکی نزدیک بود جان شخص دیگری را بگیرد؟
ترودی از خانه خود در کلگری گفت: "من واقعاً در مورد آنچه در آنجا اتفاق افتاده است نگران هستم. این مکان عجیبی است، به منطقه ای نزدیک می شود که شرکت کامپتون پترولیوم پیشنهاد کرد منطقه ای را که در آن نزدیک به 6 حلقه چاه گاز ترش حفر شده بود، ببندد. 250000 نفر ساکن ما هیچ اطلاعاتی نداریم که به ما بگوییم که آنها برای ایمنتر کردن جوانان کاری انجام میدهند. با این حال، جوانان به دلیل حقوق بالای خود به اینجا هجوم آورده اند. یعنی این کارها ساعتی هشت دلار نیست. حقوق ساعتی آنها 14، 15، 20 دلار در ساعت یا حتی بیشتر است. با این حال، وسوسه پول، مردم را از دیدن خطر باز می دارد. رایان نباید آن شب تنها کار کند، هیچکس نباید. ”
این دیدگاه کربی پورنل است که همکاران اتحادیه را در مورد مسائل ایمنی گاز اسیدی آموزش داده است. پورنل گفت که در دنیای قراردادی، که اکثریت قریب به اتفاق کارگران در صنعت انرژی شاغل هستند، فشار برای کاهش هزینه ها بی وقفه است. در نتیجه، افراد در موقعیت «تنها کار کردن» قرار میگیرند، و وقتی همه چیز اشتباه میشود، تقریباً به طور قطع منجر به مرگ یا آسیب جدی میشود.
سفر به استرند و پرنل مرا به یاد اتفاق دیگری در 22 سال پیش انداخت، زمانی که سال دوم تحصیل در دانشگاه تورنتو بودم. المر کریستا باب و دوستانش یک دانشجوی محبوب مهندسی شیمی است. ما با 42 دانشجوی دیگر در همان طبقه در یک اقامتگاه بزرگ مشترک هستیم. در بهار، باب مصاحبه کرد و شغلی در پترو-کانادا در آلبرتا پیدا کرد.
او در مورد چشم انداز یادگیری شخصی در مورد زندگی پچ انرژی هیجان زده بود و برای کار در واحد تجاری فاکس کریک شرکت به قیمت 8.44 دلار نقل مکان کرد. در کمتر از شش هفته پس از شروع کار در ماه مه 1982، باب یکی از سه مرد جوانی بود که در حال تعویض فیلتر در یک کارخانه گاز طبیعی محلی بود که "افزایش ناشناخته فشار هوا" وجود داشت. باعث پارگی خط لوله گاز شد. در جهنم بعدی 90 درصد بدنش سوخت.
چند روز بعد، باب در بیمارستان کلگری درگذشت. مادر، پدر و برادرش راینر او را احاطه کردند. آنها مجبور شدند پهلوی باب را برای تسکین تورم و ادامه تنفس برش دهند. او به خصوص دردناک است.
من هم مثل بقیه، لبخند غیرقابل کنترل باب و دیدن او را که در لابی محل اقامتمان راه میرفت، با شانههای پهنش که اغلب پشت پیراهن راگبی راه راه پنهان شده بود، به یاد دارم. این یک بازی است که او دوست دارد. یک سال پس از مرگ او، همتیمیهای سابق او در باشگاه راگبی میدلند بولز بدون شک در اولین مسابقه سالانه جام یادبود باب کریستا شرکت کردند و به اوون ساوند رفتند.
باب وارد دنیای خطرناکی شد که هرگز آن را درک نکرده بود. از آن زمان، بسیاری از بره های دیگر نیز ذبح شده اند. این بهایی است که ما برای تعقیب بی وقفه خود برای گازهای خطرناک می پردازیم، گازهایی که عمیقاً در مکان هایی که افرادی مانند مو هولمن می گویند باید نگه داشته شوند، قفل شده است.
زمان ارسال: ژانویه 21-2021




